کتاب فروشی
گاه میشود انسانیت را پرینت کرد و به شیشه چسباند
با ارسال این عکس از این کتابفروشی حمایت کنید.
معاون آمادگی و مقابله سازمان مدیریت بحران کشور گفت: از فعال شدن آتشفشان میتوان گمانهزنی کرد، احتمال زلزله در استان تهران وجود دارد.
وی با اشاره به اینکه مدیریت بحران استان تهران آماده باش است، گفت: آماده باش نسبی در این خصوص داده شده است و کارگروه زلزله برای بررسی این موضوع فعال شده است.
هر از چندگاهی بخاراتی از دماوند خارج میشود که نمیتوان دقیقاّ اعلام کرد که آتشفشان فعال شده است لذا کمیتههای تخصصی فعال شده و درصورتی که یافته جدیدی به دست بیاورند اعلام میکنیم.
معاون آمادگی و مقابله سازمان مدیریت بحران کشور در پاسخ به این پرسش که آیا پدیده فعال شدن آتشفشان نشانههایی از زلزله است بیان داشت: تا به حال در هیچ کجای دنیا رخداد زلزله پیشبینی نشده است. از فعال شدن آتشفشان میتوان گمانهزنی کرد، احتمال زلزله در استان تهران وجود دارد.
وی با بیان اینکه آمادهباش کامل صورت گرفته است اظهار داشت: اگر خدایی نکرده آتشفشان دماوند فعال شود، اردوگاههایی از قبل برای اسکان اضطراری پیش بینی شده است.
میراث جاویدان «هنریتا لکس
میراث به جا مانده از هر انسان، به فراخور جایگاه اجتماعی، شخصیتی، علمی و میزان ثروتش در طی حیات متفاوت است، از بعضی از افراد تنها خاطرهای در ذهن خانوادههایشان باقی میماند، اما بعضیهای دیگر حتی پس از مرگ هم میراثی از خود به جای میگذارند که بر زندگی انسانهای دیگر تأثیر میگذارد و روند تکامل یک جامعه را تغییر میدهد.
در این میان، البته کسانی هم پیدا میشوند که ناخواسته نام و خاطرهشان جاودان باقی میماند!
هنریتا لکس Henrietta Lacks یکی از این افراد بود. او در آگوست سال ۱۹۲۰ در یکی از شهرهای ایالت ویرجینیا به دنیا آمد. خانواده آنها بسیار پرجمعیت بود، مادر هنریتا در هنگام دهمین زایمانش، درگذشت. پدر او که حس میکرد از عهده سرپرستی این همه فرزند برنمیآید، هر کدام از آنها را به خویشاوندی سپرد، وظیفه بزرگ کردن هنریتا هم به پدربزرگش سپرده شد.
در سال ۱۹۴۱، هنریتا با پسرعمویش ازدواج کرد، تا این زمان آنها در مزارع تنباکو کار میکردند، اما در این زمان برای کار به یک کارخانه نورد فلز رفتند، سپس آنها صاحب یک خانه و پنج فرزند شدند.
سلام
یک ایمیل از یک دوست آمده که یک جمله اش این است:
در مدرسهای غیر رسمی و تمام وقت نامنویسی كردهاید كه "زندگی" نام دارد. در این مدرسه هر روز فرصت یادگیری دروس را دارید. چه این درسها را دوست داشته باشید چه از آن بدتان بیاید، پس بهتر است به عنوان بخشی از برنامه آموزشی برایشان طرحریزی كنید
سوال من این هست: اگر کسی مثلا به شما یک حرفی بزند که ناراحت شوید مثلا بی شعور یا بی جنبه بعد هم بگویی چرا این حرف را زدی و بگوید که شوخی بوده و اتفاقی بوده!!!!
( می گذریم از این که هر کلمه ای ممکنه اتفاقی بیرون بیاید با این حساب می توانست قربان صدقه باشد.آخه من یاد نگرفتم هر چی دهانم آمد به هر کسی بگویم و بعد هم بگویم که اتفاقی بوده بالاخره هر کسی حتی روی هر کلمه این چند ثانیه فکر می کنه.)
فکر می کنید باید از این مطلب چی درس گرفت؟
یک دنیا متشکر می شوم که نظراتتان را برایم بنویسید.
سلام
این داستان زیبا را آقای دکتر بقایی به عنوان کامنت گذاشته بودند. امیدوارم شما هم لذت ببرید.
با تشکر از آقای دکتر بقایی . امیدوارم هر جا باشند در کمال ایزد منان در سلامتی و سعادت به سر ببرند.
یکی بود یکی نبود
توی ایام قدیم
توی متن قصه ها
توی یک آبی دریای قشنگ
یه پری بود ز جنس ماهی
تو دل این پری جون تلی ازاحساس بود
ناب و زیبا و ظریف
شاه پری قصمون تو دلش بلوا بود
با خودش زمزمه می کرد هر دم
که کجاست گمشده دل پری که کجاست آرامش جان پری
جست وجوی معشوق شده بود کار پری
شب و روز توی اون دریای آبی قشنگ
او هویدایی آن گمشده خویش تمنا می کرد
روزی از روزهای خوب
گل پری قصه مون شاد و سرمست
می گشت به دور مرجان
ناگهان شدت نوری زیبا خیره کرد چشم پری گل ما
او ز زیبایی این نور قشنگ مست و حیران گشت و از پس ان
همچو یک دیوانه مسخ و شیدا و پریش
جست زد بر بالا تا بیابد نور را
چونکه نزدیک سطح آب شد
اختیار از کف داد
مسخ شد گل پری قصه ما
مسخ نوری زیبا
عشق همچون اتش اندرونش را سوخت
گل پری دریا مات و مبهوت شد و چشم خود بر او دوخت
روز و شب محو تماشای شد و 9 شب و روز تمام او تماشای نمود با تمام وجود نور زرد افتاب
نور افتاب تموز، همه فکرش بود
وصل این عالم تاب همه خواهش بود
او پس از این دیدار تاب برگشت نداشت
جامه اش سبز شد و رنگ مویش زرد گشت
همه موی پری جملگی گلبرگ گشت
پا و انگشت پری ریشه گشت و بدرون گل رفت
گل پری دریا بعد آن عشق عجیب
گل نازی شده بود نام این گل قشنگ گل آفتابی بود
گل آفتابگردان مظهر عشق خداست
نور این عشق عظیم در دل او پیداست
سلام
این پست را مخصوص همه پرستاران زحمت کش بخصوص خواهر دومی می زنم. روزتان مبارک
گرچه خواهرم و دوست کودکیم وبلاگم را نمی خوانند اما خواهر عزیزم نیلوفر جان و آزاده جان روزتان مبارک
سلام
قبلا خیلی مهمانی می دادیم و من هم مرتب دسر و سالاد و غذا درست می کردم. البته اصلا بلد نبودم و همانطور که گفتم عکس نمی گرفتم.
یک مدتی است که مطالب و غذاهای جدید می آموزم البته برای خودمان درست می کنم اما مهمانی نیست که بخواهیم همه را تست کنیم. برای همین این بار تصمیم گرفتم با مقدار خیلی کم برای خودمان درست کنم. یکی از این موارد ژله خرده شیشه است.
یک ظرف خوشگل قلبی داشتم که تصمیم گرفتم توی آن درست کنم. ژله انار با خرده شیشه های شیر

سلام
امروز می خواستم بازم آموزشی که قول داده بودم بگذارم دیدم فضای لود عکس ندارم. یک چند روزی تحمل بفرمایید بازم در خدمتتان هستم.
سلام
امروز تولد یک سالگی وبلاگم است. امیدوارم در طی این مدت توانسته باشم به هدفم که آموزش هنر بود، دست یافته باشم. در طول این یک سال نظرات دوستان راهگشای من بوده است و امیدوارم همچنان با درج نظراتشان مرا راهنمایی کنند. خیلی سعی داشتم که یک خبر خوب بدهم اما نشد.....
از همه دوستان و همسرم که در این مرا همراهی نموده اند تشکر و قدردانی می کنم و امیدوارم باز هم در طول سالهای پسین مرا یاری نمایند.
همیشه در سلامتی کامل و شادی باشید.

چون بیشتر مردم با دست راست کار می کنند به همین سبب دکمه های لباس را سمت راست میدوزند تا افرادی که به اصطلاح راست دست هستند به آسانی بتوانند دکمه های لباس خود را باز کرده یا ببندند البته این موضوع در مورد لباس های مردانه کاملا صادق است اما بانوان چه طور ؟چرا با انکه بیشتر خانم ها مانند اقایان راست دست هستند دکمه لباسشون سمت چپ دوخته شده است؟
برای پاسخ به این پرسش باید عقربه های زمان را به عقب بچرخانیم و به گذشته های دور برویم زمانی که نخستین بار دکمه لباس ساخته شد کالایی لوکس و گرانبها به شمار می رفت و تنها مردمان طبقه مرفه اجتماع استطاعت خرید آن را داشتند .زنان اشرافی در ان زمان هیچ گاه لباس خود را شخصا به تن نمی کردند بلکه خدمتکاری داشتند که این کار را برایشان انجام می داد .چون خدمتکار برای بستن یا گشودن دکمه لباس بانوی خود می بایستی مقابل او قرار می گرفت دوزندگان لباس زنانه معمولا دکمه لباس رادر سمتی قرار می دادند که خدمتکار بتواند به راحتی با دست راست خود انها را باز کرده یا ببندد !از این رو دکمه لباس زنان را سمت چپ می دوختند هرچند امروزه استفاده از دکمه عمومیت یافته و دیگر از ان خدمتکاران کمر باریک خبری نیست با این حال هنوز هم این اصل به قوت خود باقی مانده و دکمه های لباس های زنانه سمت چپ دوخته میشود .

سلام دوستان خوبم
دوست خوب دیگری به ما پیوستند که کتابهایشان را برای بانوان عزیز به اشتراک گذاشته اند.
عاشقان کتاب شتاب کنید کتاب ها در انتظار شماست.
سلام
روز اولی که این وبلاگ را زدم این متن را برایتان نوشته بودم، امروز مجددا آن را می گذارم تا فراموش نکنید " پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب! "
منت خدای را عزّوجلّ، که طاعتش موجب غربت است و به شکر اندرش مزید نعمت، هر نفسی فرو می رود ممد حیات است و چون بر میآید مفرّح ذات، پس در هر نفسی دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب!
" سعدی"
امروز یاهو به ازای کلیک هایی که می کنید هزینه ماموگرام برای هر زن می دهد پس با کمک به مردم بی بضاعت جهان کمکی به جلوگیری از سرطان سینه بنمایید.
روی لینک مورد نظر کلیک کنید سپس روی باکس صورتی کلیک کنید.
ممنونم
کمک به جلوگیری از سرطان سینه در جهان
ببخشید خیلی دیر شد. شب احیا خیلی عالی بود.

سلام
امروز روز تولد حضرت رقیه (ع) است.![]()
مطلبی نوشتم گفتم تست کنم ببینم مطلب رمز دار چه جوریه خوب زیاد جالب نیست من دوست دارم دیگران از تجربه هایم استفاده کنند و من هم از نظراتشان بهره مند شوم چون درد دل آدمها را دوست دارم .
موفق باشید
عکسی از مرقد امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) نداشتم فقط مال عبدالله بن سجاد (ع)داشتم.
ولادت امام سجاد مبارک


برای شبهای تاریک پدرم

روز پدر مبارک

هرگز نمیر مادر !
به ستاره ها نگاه کن که شب را شکسته اند
بی تو شب من ، شبی بی ستاره است.
آفتاب را ببین که غول تاریکی از برابرش می گریزد.
بی تو روز من آفتاب ندارد.
چمنزار را بنگر ، لاله را نگاه کن ، به زمزمه جویبار گوش فرادار.
بی تو دنیای من از چمن و لاله وزمزمه خالیست .
بی تو من هیچم ، نیستم.
اگر می خواهی من بمانم ، اگر می خواهی نمیرم ، هرگز نمیر مادر.
روز مادر مبارک

سلام
می خواهم امروز افسانه گل آفتابگردان را برایتان بگویم. من عاشق گل آفتابگردانم اما به دلیل اینکه می گویند گل زرد رنگ بد است نتوانستم در مراسم خودم از آن استفاده کنم. این داستان بسیار زیباست.
بر طبق افسانه های یونان باستان پری دریایی بسیار زیبایی به نام Clytia بود که در میان علفهای سبز و در هم پیچیده کف دریا رشد کرده بود. روزی در حال آواز خواندن اشعه های نور را در بالای آب دید. خواست که منبع این پرتو را ببیند.
شنا کرد و به سطح آب آمد. او عاشق خدای خورشید آپولو شد. او به مدت ۹ شبانه روز رو به سوی خورشید و با فکر او ایستاد، اگرچه عشقش را بدست نمی آورد. با جذب پرتوهای خورشید دیگر نمی توانست به آب برگردد. جامه اش سبز شده و موهای طلایی زیبایش گلبرگهای زرد رنگ شده بود، انگشتانش ریشه دوانده بود و او تبدیل به گل آفتابگردان شده بود. تصویر کوچکی از خورشید که عشقش همیشگی و جاودان در خورشید ماند و خواهد ماند.
کلاس آشپزی با گل محمدی و گلاب ساعت ۳۰/۱۰ اول خرداد ماه ۱۳۸۹
جشنواره گلابگیری ساعت ۱۸ سوم خرداد ماه ۱۳۸۹
فرهنگسرای اشراق( طبیعت) : فلکه دوم تهران پارس- خیابان جشنواره